- قدم زدن در کنار یک موشک ساختگی ایرانی در تهران، ژوئیه ۲۰۲۶- مجید اصغر پور- رویترز
پایان جنگ و حفظ صلح نیازمند رویکردی جدید به امنیت منطقهای است
نوشتۀ دکتر محمد جواد ظریف
مقالات دکتر ظریف که اصولا با لحنی نرم و پیشنهاد راهکارهای دوستانه و تلطیف مواضع خصومتبار نوشته میشود، معمولا برای بسیاری از خوانندگانی که سطح سواد زیادی ندارند، قابل درک نیست. گو آن که عدهای هم هستند که میدانند ظریف در حال انجام چه کارکرد و وظیفهای است، اما برای تحریک افکار عمومی آن را واژگون جلوه میدهند. در یک کلام، ظریف یک« کبوتر یا پلیس خوب» است. این یعنی چی؟ این دو اصطلاح برآمده از نظریات روابط بینالمللند؛ کبوتر در برابر باز، به شاغلان حوزۀ دیپلماسی نرم اشاره دارد. همان گونه که بازها نعره میکشند و تهدید میکنند و خط و نشان میکشند، کبوترها کارشان این است که راههای دوستانۀ عملی پیشنهاد کنند. در سوی دیگر، پلیس خوب، همیشه در حال معامله و چک و چانه زدن آشکار و پنهان برای بهبود شرایطی است که ماموریت پلیس بد در آن، تنشزایی و رجزخوانی و تهدید است.
اینها هیچ کدام لزوما دشمن یا رقیب هم نیستند. کارشان مثل کار پدال گاز در برابر پدال ترمز است. هیچ رانندهای بدون پدال گاز نمیتواند حرکت کند و در عین حال، جرات نمیکند که بدون پدال ترمز به این حرکت ادامه دهد. در واقع این دو وظیفه مکمل همدیگرند. مقالۀ پیوست را وزیر امور خارجۀ اسبق کشورمان اخیرا برای نشریۀ معتبر فارن افیرز نوشته و در آن منتشر کرده و هدفش توضیح مواضع کشورش با لحن کبوترهاست.
ایالات متحده، حملاتش را به ایران از سر گرفته است. یادداشت تفاهمی که تهران و واشنگتن، ماه گذشته در سوئیس منعقد کردند و هفتهها به نخی بسته شده بود، سرانجام از هم پاشید. دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، در ۸ ژوئیه گفت: «فکر میکنم تمام شده است. دیگر نمیخواهم با [ایران] معامله کنم.»
این که این یادداشت تفاهم از هم پاشید، تعجبآور نیست. ایران و ایالات متحده برداشتهای متفاوتی از مفاد این توافق، به ویژه مفاد مربوط به تنگه هرمز داشتند. تهران معتقد بود؛ طبق مفاد این یادداشت تفاهم، قول داده است که «با تمام تلاشش، تمهیداتی را برای عبور ایمن کشتیهای تجاری بدون هزینه، فقط برای شصت روز فراهم کند». همچنین تصور میکرد که این کشور و عمان «مدیریت آینده و خدمات دریایی در تنگه هرمز» را به همراه سایر کشورهای خلیج فارس تعریف خواهند کرد.
با این حال، واشنگتن معتقد بود؛ ایران موافقت کرده است بدون قید و شرط اجازه عبور آزاد از تنگه را بدهد و ایالات متحده نیازی به رعایت هیچ گونه ترتیباتی ندارد که ایران تعیین کرده باشد. این توافق هرگز نمیتواند از چنین ناهماهنگی جان سالم به در ببرد. این رویارویی نظامی مجدد حتما روی میداد، فقط موضوع آن بود که کی اتفاق می افتد؟
با این حال، نه به نفع ایران است و نه به نفع ایالات متحده که جنگ را ادامه دهند. اگرچه مردم و نیروهای مسلح ایران از کشورشان در برابر دو قدرت هستهای دفاع کردهاند، اما هنوز این درگیری را تحمیلی میدانند؛ منازعهای که هرگز مشتاق شروع آن نبودند. در همین حال، واشنگتن میکوشد تا اذهان را از هدف اصلی ژئوپلیتیکی خود منحرف کند. بیش از یک دهه است که دولتهای متوالی ایالات متحده هدف کلی کاهش بار بلندمدت کشورشان در غرب آسیا و تمرکز بر هند و اقیانوس آرام را دنبال میکنند و چیزی را آغاز میکنند که مقامهای مختلف آن را «چرخش به سوی آسیا» نامیدهاند.
سیاستهای گذشته واشنگتن در قبال ایران – از جمله توافق هستهای ۲۰۱۵، توافق ابراهیم (که در آن چندین کشور عربی پس از مذاکرات با میانجیگری ایالات متحده، روابطشان را با اسرائیل عادیسازی کردند و سد محکمی در برابر ایران ایجاد کردند و عملا بخش زیادی از نقش منطقهای ایالات متحده را به اسرائیل واگذار کردند)، حملات ژوئن ۲۰۲۵ به این کشور و جنگی که در فوریه آغاز کرد، همگی ابزارهایی هستند که واشنگتن برای دستیابی به این هدف به کار گرفته است. اما همان طور که درگیری فعلی روشن میکند، واشنگتن نمیتواند دولت ایران را از بین ببرد. تنها دیپلماسی، توافقی صلح جدید و چارچوبۀ امنیتی جدیدی که به دستِ کشورهای منطقه و برای آنها ایجاد شده باشد، به ایالات متحده اجازه میدهد تا توجهش را به جای دیگری معطوف کند.
گفتگوی تنگه
رویاروییهای نظامی سال گذشته چیزی بیش از محک زدن قابلیتهای ایران، اسرائیل و ایالات متحده بود. آنها فرضیات دیرینه دربارۀ اجبار، بازدارندگی و آینده غرب آسیا را به چالش کشیدند. ایالات متحده و اسرائیل درگیریهای اخیرشان را با ایران، با این فرض آغاز کردند که فشار نظامی مداوم میتواند تهران را به تسلیم وادار کند، یا باعث فروپاشی جمهوری اسلامی شود. اما در عوض، خودشان را در باتلاقی استراتژیک گرفتار یافتند. هیچ یک از اقداماتشان، از جمله حملات بیسابقه به رهبری سیاسی و نظامی ایران و خسارات قابل توجهی که به زیرساختهای کشور وارد شد، تهران را مجبور به تغییر موضع نکرد. تمامیت ارضی و نظام سیاسیاش پایدار مانده است و این نشان دهنده تابآوری ملت ایران و ظرفیتش برای دفاع از حاکمیتش، حتی در شدیدترین شرایط است.
قدرتهای خارجی باید این واقعیت را درک کنند و پیامدهایش را بفهمند. توانایی ایران برای مقاومت در برابر فشار نظامی پایدار، حذف تهران را از هرگونه معماری امنیتی منطقهای در آینده دشوارتر کرده است. این امر، در درجه اول، شامل نقش محوری ایران در تضمین عبور منابع انرژی و کشتیرانی تجاری از طریق تنگه هرمز میشود. تهران دوباره بیشتر دسترسیها را به این تنگه مسدود کرده است – که بسیاری از تحلیلگران غربی آن را به سان مدرکی قلمداد کردهاند، مبنی بر این که ایران، قدرتی متخاصم است و میخواهد با اعمال زور اقتصادی، بازارهای جهانی نفت و آزادی ناوبری را مختل کند. اما ایران بازارهای انرژی را به یک علت استراتژیک بسیار خاص مختل کرده است؛ اجبار ایالات متحده و شرکایش برای پایان دادن به کارزارشان برای نابودی ایران.
به عبارت دیگر، این جنگ ایران را مجبور کرده است که اکنون تنگه را به سانِ مسئلهای حیاتی برای امنیت خود ببیند. پیش از آغاز خصومتهای گسترده در پایان فوریه، ایران عموما بدون هیچ گونه دخالتی، عبور و مرور از طریق این آبراه را تحمل میکرد، اگرچه تحریمهای ایالات متحده، با کمک شرکای واشنگتن، به این معنی بود که ایران نمیتواند به بسیاری از کالاهای عبوری از این تنگه دسترسی داشته باشد. تحریمهای آمریکا عملا تنگه هرمز را به روی تجارت ایران بست، در حالی که آن را برای تقریبا همه باز گذاشت. حملات مستقیم ایالات متحده و اسرائیل به این خویشتنداری، چه در میان فرماندهان نظامی ایران و چه مهمتر از آن، در میان اکثریت قریب به اتفاق جمعیت کشور پایان داده است. امروزه، هدف اصلی ایران در این تنگه، اطمینان از این است که دشمنان نتوانند از این آبراه برای آمادهسازی، تسهیل یا تداوم زور ضد ایران، خواه نظامی، خواه سیاسی و یا اقتصادی سوءاستفاده کنند. تمایز پذیرفته شده قبلی بین ترافیک تجاری و ترانزیت نظامی کمرنگ شده است. در زمان صلح، قوانین بینالمللی دریایی انتظارات را شکل میدهند؛ اما در زمان جنگ، حتی قوانین بینالمللی جنگ نیز بقای ملی را در اولویت قرار میدهند.
اگر ایالات متحده خواهان صلح است، باید به نقش اسرائیل توجه کند.
ایران اکنون بر این اعتقاد است که اگر مسیرهای دریایی، حمل و نقل سیستمهای تسلیحاتی، قطعات هواپیما، توانمندیهای اطلاعاتی یا پشتیبانی لجستیکی را برای ایالات متحده و شرکای منطقهایاش تسهیل کنند، نمیتوانند از نظر سیاسی بیطرف باشند. از آن جا که سلاحها و فناوریهایی که بعدا به خاک، زیرساختها و غیرنظامیان ایران حمله کردند، از طریق تنگه هرمز عبور میکردند، سیاستگذاران ایرانی کاملا حق دارند تا زمانی که جنگ ادامه دارد، تا زمانی که فشار اقتصادی علیه ایران ادامه دارد و تا زمانی که تلاشها برای تضعیف حق ایران برای حفاظت از منافعش در تنگه به طور فعال دنبال میشود، جریان ترافیک را محدود کنند. برای تهران بسیار دشوار است که تعیین کند کدام کشتیها کالاهای تجاری حمل میکنند و کدامها موادی را حمل میکنند که حق موجودیت ایران را تهدید میکند. تحرکات دریایی در خلیج فارس باید بر اساس قوانین درگیری مسلحانه و اهداف استراتژیک درک شود، نه بر اساس قوانینی که در زمان صلح حاکم است.
با این حال، برای تهران، اهرم فشاری که این تنگه ایجاد میکند، شکننده است. اگر ایران مکررا ترافیک دریایی را تهدید کند، میتواند بخش بزرگی از جهان را ضد خود برانگیزد. بسته شدن مداوم تنگه همچنین ممکن است منجر به تسریع سرمایهگذاریهای بینالمللی در خطوط لوله، بنادر و کریدورهای زمینی لجستیکی شود که به طور کلی از این آبراه عبور میکنند. اگر بازارهای جهانی با موفقیت، راههای دیگری غیر از این تنگه به دست آورند، ایران دیگر نمیتواند از بسته شدن احتمالی آن به سانِ عاملی بازدارنده استفاده کند. بنابراین، تهران باید خویشتنداری کند، همان طور که سایر کشورها باید از اقدامات اقتصادی، سیاسی و نظامی که به منافع ایران در تنگه آسیب میرساند، خودداری کنند. این اقدامات شامل اعمال تحریمهایی است که عملا مانع از بهرهمندی ایران از آزادی ناوبری، ایجاد ائتلاف دیپلماتیک ضد ایران یا ارسال تجهیزات نظامی مضر برای امنیت ایران از طریق آبهای تنگه میشود. بهترین راه برای انجام این وظایف، ایجاد یک شبکه امنیتی منطقهای است که از طریق گفتگو و همکاری، اعتماد بین کشورهای ساحلی خلیج فارس را ایجاد کند. این رویکرد با از بین بردن دلیل وجودی حضور قدرتهای خارجی، به حضور نظامی بیثباتکننده و ماجراجوییشان پایان میدهد. همان طور که در این تفاهمنامه تصریح شده است، ایران و عمان «مدیریت آینده و خدمات دریایی در تنگه هرمز را در گفتگو با سایر کشورهای ساحلی خلیج فارس مطابق با قوانین بینالمللی قابل اجرا و حقوق حاکمیتی کشورهای ساحلی تنگه هرمز تعریف خواهند کرد.»
معامله سخت
تنگه هرمز همچنان یک نقطه اشتعال حیاتی است. اما به سختی میتوان آن را تنها منبع تنش بین تهران و واشنگتن دانست. برای پایان دادن به جنگ، ایران و ایالات متحده باید اختلافات گستردهتر خود را مدیریت کنند.
اهداف هر دو طرف باید متواضعانه باشد: تهران و واشنگتن نمیتوانند دوست باشند. جنگهای اخیر که در آن ایالات متحده و اسرائیل رهبر معظم ایران، فرماندهان ارشد آن و دانشآموزان بیگناه را به قتل رساندند، زخمهای تاریخی این کشور را عمیقتر کرده است. این نارضایتیها فراموش یا بخشیده نخواهند شد، اما لزوما منجر به ادامه جنگ یا تشدید تنش نخواهند شد. نکته کلیدی این است که اطمینان حاصل شود که تعاملات دیپلماتیک آینده، برخلاف گذشته، به طور عملی اختلافات را مدیریت میکنند. اختلافات ایالات متحده و ایران گاهی اوقات محصول تفاوتهای هویتی بنیادی است که نیاز به گفتگوی شفاف دارد. در موارد دیگر، آنها محصول سوءظن متقابل هستند که مانع همکاری مشترک بر سر منافع تاکتیکی میشود. گاهی اوقات، آنها مسائل سیاسی قابل مذاکرهای هستند که برای مصالحه استراتژیک مناسب هستند. برای پیشرفت، هر دو کشور باید بین ارزشهای وجودی و اهداف مشترک و معاملاتی تمایز قائل شوند و در عین حال درگیر تلاشهای بیهوده برای کسب نفوذ بیشتر نشوند.
یک توافق امنیتی واقعبینانه بین ایالات متحده و ایران، در نهایت نیازمند یک چارچوب برای خووداری از تجاوز متقابل است که مانع از تبدیل اختلافات بر سر هویت به خشونت شود. تهران و واشنگتن میتوانند در چالشهای همپوشانی خود، مانند ایجاد ثبات در افغانستان، مقابله با قاچاق مواد مخدر و مدیریت مهاجرت، هماهنگ باشند. ایالات متحده تمامیت ارضی ایران را به رسمیت میشناسد، عنوان تروریسم را از ایران و سازمانهای آن حذف میکند و تمام تحریمها را به طور دائم لغو میکند. واشنگتن همچنین متعهد میشود که به ایران در بازسازی ویرانیهای ناشی از تجاوزش کمک کند، همان طور که در تفاهمنامه با ایجاد یک صندوق سرمایهگذاری سیصد میلیارد دلاری برای این کشور قول داده است. در عوض، ایران با تضمینهای دائمی خودداری از اشاعه هستهای – مانند تصویب پروتکل الحاقی آژانس بینالمللی انرژی اتمی که به بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی دسترسی بیشتری به تأسیسات هستهای یک کشور میدهد – موافقت میکند. ایران ممکن است فتوای آیتالله علی خامنهای، رهبر فقید ایران، ضد سلاحهای هستهای را به صورت قانونی تصویب کند.
اگر ایالات متحده خواهان صلح است، باید به نقش اسرائیل توجه کند. فراتر از آغاز جنگ اول ضد ایران در ژوئن ۲۰۲۵ و ترغیب ترامپ به پیوستن به آغاز جنگ دوم، دولتهای متوالی اسرائیل پیوسته با ابتکارات ایالات متحده که به دنبال کاهش تنشها و ایجاد ثبات در غرب آسیا بودند، از جمله توافق هستهای ۲۰۱۵ و یادداشت تفاهم اخیر، مخالفت کردهاند. بنابراین، هرگونه تلاشی برای جلوگیری از درگیری مجدد باید با این عامل مخرب که تمایلش به ادامه جنگ – صرف نظر از هزینهها – مغایر با منافع ایالات متحده است، حساب شود. رفتار اسرائیل نه تنها مانع صلح با ایران میشود، بلکه تمام غرب آسیا را نیز بیثبات میکند. اسرائیل از طریق گسترش شهرکهای اشغالی، نسلکشی در غزه و ویرانی لبنان، بارها نشان داده است که میخواهد هرج و مرج را در سراسر منطقه ایجاد کند تا سلطه نظامی خود را حفظ کند.
این وظیفه ایالات متحده و شرکایش خواهد بود که به این منبع مداوم بیثباتی رسیدگی کنند. هم ترامپ و هم جی. دی. ونس، معاون رئیس جمهور ایالات متحده، در بند اول این تفاهمنامه، خود را به «تضمین تمامیت ارضی و حاکمیت لبنان» متعهد کردند. با این حال، همزمان، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، در سفر ماه گذشته خود به منطقه، کمپین فعالی را برای تضعیف این بند آغاز کرد که بخشی از آن با تلاشهای شدید برای وادار کردن دولت لبنان به توافق یکجانبه با اسرائیل در حالی که اسرائیل همچنان بخشهایی از لبنان را اشغال میکند، همراه بود. تناقضات دولت و بیتفاوتی آن نسبت به مصائب روزانه مردم فلسطین باید پایان یابد. در عوض، واشنگتن باید شروع به اعمال فشار واقعی بر اسرائیل کند.
بدون حلقههای ضعیف
اسرائیل تقریبا تنها بازیگری است که میتواند بر موفقیت توافق صلح بین تهران و واشنگتن تأثیر بگذارد. به ایران و همسایگان نزدیکش در خلیج فارس توصیه میشود طرحی را تدوین کنند که به دههها تنش آنها – که با جنگ ایران و عراق در سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ آغاز شد و تا به امروز به زیان همه ادامه داشته است- پایان دهد. این بدان معناست که غرب آسیا باید از یک الگوی امنیتی متکی بر قدرتهای خارجی، گرایشی که نیروهای آمریکایی را به منطقه آورده و منجر به درگیریهای مداوم شده است، فاصله بگیرد. سالهاست که این رویکرد فاجعهبار بوده است، همان طور که حمله عراق به کویت پس از جنگ ایران و عراق برای اولین بار نشان داد و خصومتهای اخیر، بیشتر آن را نشان داده است. تلاش برای برونسپاری امنیت به قدرتهای جهانی نمیتواند امنیت واقعی را فراهم کند، چه رسد به ثبات ضروری برای توسعه اقتصادی پایدار.
کشورهای غرب آسیا باید در عوض، روند گسترش پیوندهایشان را آغاز کنند تا قدرت هر کشور، ثبات سایر کشورها را تقویت کند. ایرانیان پیش از این چندین مورد از بلوکهای سازنده این نوع نظم را پیشنهاد دادهاند. من جایگاهِ معاون رئیس جمهور در سال ۲۰۲۴، خواستار ایجاد گفتگوی نهادینه بین کشورهای منطقه بر اساس احترام متقابل، خودداری از مداخله و در نهایت، ترتیبات خودداری از تجاوز شدم. این امر شامل اقدامات اعتمادساز، مانند برنامههای کمکهای بشردوستانه در مناطق درگیری، ابتکارات مشترک ضد تروریسم و کارزارهای رسانهای مشترک که همزیستی را ترویج میدهند، خواهد بود. من همچنین یک شبکه هستهای منطقهای، از جمله کنسرسیومی برای غنیسازی که منحصرا به کاربرد صلحآمیز علوم هستهای اختصاص دارد، پیشنهاد دادم. اعضای آن تخصص منطقهای را به اشتراک میگذارند، همکاری علمی را ارتقا میدهند و از طریق ترتیبات راستیآزمایی مشارکتی که تضمین میکند هیچ عضوی به دنبال سلاحهای هستهای نیست، اعتماد را تقویت میکنند. چین و روسیه، همراه با ایالات متحده، میتوانند به ایجاد چنین کنسرسیوم غنیسازی سوخت با ایران و همسایگان علاقهمند در خلیج فارس کمک کنند که در آن صورت باید به تنها مرکز غنیسازی سوخت برای غرب آسیا تبدیل شود.
برای اطمینان از این که موفقیت هر کشور به کشورهای دیگر کمک میکند، دولتهای غرب آسیا میخواهند اکوسیستم اقتصادی منطقهای یکپارچهای ایجاد کنند. برای مثال، آنها ممکن است صندوقی برای توسعه غرب آسیا ایجاد کنند که بازسازی پس از جنگ، مراقبتهای بهداشتی، آموزش و زیرساختهای حیاتی را تأمین مالی کند. اتصال منطقهای یکپارچه – راهآهنهای فراملی، خطوط لوله انرژی، زیرساختهای دیجیتال و مسیرهای دریایی- میتواند حرکت سرمایه و کالا را تسهیل کند. سایر نهادهای مشترک میتوانند به کشورهای غرب آسیا در مقابله با تهدیدات وجودی مشترک، مانند تغییرات اقلیمی و کمبود آب کمک کنند.
اگر این منطقه بتواند نهادهای معنادار و مشترکی ایجاد کند، میتواند توسعه بیسابقهای را تجربه کند. این منطقه دارای منابع طبیعی فراوان، تمدنهای ریشهدار و جمعیت جوان و تحصیلکرده است. ایران به تنهایی سرزمین وسیعی، تخصص علمی پیشرفته و سرمایه انسانی در سطح جهانی را به ارمغان میآورد. کشورهای عربی ظرفیت مالی، سرمایهگذاری و مدیریتی بینظیری را همراه با شبکههای تجاری جهانی ارائه میدهند. پاکستان و ترکیه قابلیتهای صنعتی و وزن ژئوپلیتیکی قابل توجهی را به همراه دارند.
با توجه به دههها بیاعتمادی و سوءظن در منطقه، از جمله در میان شماری از کشورهای عربی و بین این کشورها و ایران، هیچکدام از اینها آسان نخواهد بود. اما غرب آسیا نباید اسیر گذشته خشونتآمیز خود باقی بماند. جنگهای اخیر نه تنها هزینههای فاجعهبار رویارویی نظامی، بلکه محدودیتهای آن چه زور میتواند به دست آورد را نیز نشان دادهاند. هم واشنگتن و هم کشورهای عربی باید بپذیرند که ایران یک ویژگی دائمی از چشمانداز منطقهای است و منطقه نمیتواند با حذف آن به ثبات دست یابد. در عین حال، ایران باید اعتماد به نفس تازه به دست آمده خود را با آمادگی برای دراز کردن دست دوستی به سوی همسایگان خود و پیگیری امنیت از طریق همکاری و همچنین از طریق بازدارندگی، هماهنگ کند و تمام جهان باید تشخیص دهد که ثبات پایدار را نمیتوان از خارج به غرب آسیا وارد کرد یا با زور تحمیل کرد. این ثبات باید با دستانِ خود مردم و کشورهای منطقه ساخته شود.