ایان برمر و فیراس مکساد | ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶
این تحلیل در نشریۀ آمریکایی فارن افیرز منتشر شده است و گو آن که به تحلیلگران ایرانی نشان میدهد که تحلیلگران خارجی همواره آش دهان سوزی نیستند، در عین حال، آشکارا مشخص است که از احساسات هم خالی نیست. با همۀ اینها، این تحلیلگران تعیین کنندۀ سیاست خارجی آمریکا ضد ایران هستند و باید بدانیم که چطور فکر میکنند. سهیل رسانه
اعلام پایان جنگ در ایران و بازگشایی تنگه هرمز بر زبانِ رئیس جمهور دونالد ترامپ در ۱۴ ژوئن، مایه آسودگی خاطر کشورهای جهان شد. توافق حاصل از مذاکره به نفع ایالات متحده بود، اما شرایط احتمالی آن بسیار کمتر از آن چیزی است که واشنگتن امیدوار بود جنگ به آن دست یابد. پس از تقریباً چهار ماه جنگ، نگرانیها دربارۀ برنامه هستهای، زرادخانه موشکهای بالستیک و حمایت ایران از گروههای نیابتی در سراسر خاورمیانه تا حد زیادی حل نشده باقی مانده است. نظامی که ترامپ قصد تغییر آن را داشت، هنوز پابرجاست و اکنون ممکن است در ازای بازگرداندن عبور آزاد در تنگهای که قبل از شروع جنگ باز بود، از معافیتهای اقتصادی برخوردار شود. ایران از این درگیری آسیب دیده اما در موقعیت استراتژیک قویتری بیرون آمده است، نظام و توانایی آن برای تهدید ، دست نخورده باقی مانده است. این نتیجه، پس از ماهها ویرانی و اختلال اقتصادی جهانی، بزرگترین شکست سیاست خارجی هر دو دوره ریاست جمهوری ترامپ است و پیامدهای این شکست مدتها پس از پایان جنگ ادامه خواهد داشت و رسیدگی به چالش استراتژیک رو به رشد ایالات متحده در خاورمیانه را دشوارتر میکند. از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ایالات متحده نظم منطقهای خاصی را پایهگذاری کرد که در آن خلیج فارس برای حفظ امنیتش به واشنگتن وابسته بود، تحریمها و بازدارندگی نظامی، تجاوز ایران را مهار میکرد و مسیری به سوی عادیسازی روابط اعراب و اسرائیل به آرامی پیش میرفت. این ترتیب، جریان نفت را پایدار نگه میداشت، نفوذ ایران و چین را محدود میکرد و واشنگتن را در جایگاه واسطهای ضروری برای حفظ ثبات منطقه قرار میداد. هنگامی که ایالات متحده و اسرائیل در پایان فوریه، حملهای را ضد ایران آغاز کردند، وضعیت موجود، از قبل در حال فروپاشی بود، اما درگیریها، فروپاشی آن را تسریع کرد.
برای بسیاری از کشورهای خاورمیانه، مشکل حل جنگ نه تنها این است که ایالات متحده نتوانست به پیروزی قاطعی ضدِ ایران دست یابد، بلکه در طول این درگیری، نامنظم و غیرقابل پیشبینی بود. این امر به اعتماد به توانایی واشنگتن در حفظ نقش خود به سان تنها ضامن ثبات در خاورمیانه آسیب رسانده است. با کاهش اعتبار واشنگتن، شرکای ایالات متحده در منطقه به تشکیل ائتلافهای جدیدی روی آوردهاند که به آنها قدرت عمل بیشتری میدهد.
کشورهای خاورمیانه در دو جبهه مخالف متحد میشوند. در یک طرف، ائتلاف ابراهیمی قرار دارد که اسرائیل و امارات متحده عربی از آن پشتیبانی میکنند و با ایالات متحده همسو است و گاهی اوقات در حوزههای نظامی، اقتصادی و انرژی، یونان و هند را نیز در بر میگیرد. ریشههای این بلوک به سال ۲۰۲۰ برمیگردد، زمانی که اسرائیل روابطش را با امارات، بحرین و مغرب، در قالب توافقنامههای ابراهیم در دوران دولت اول ترامپ عادیسازی کرد. اسرائیل و امارات متحده عربی در درجه اول به علتِ درک مشترکشان از تهدید ایران و نیز به سببِ رقابتهای فزایندهشان با ترکیه و عربستان سعودی و تعمیق روابط تجاریشان در حوزههای فناوری، تجارت و سرمایهگذاری، به یکدیگر نزدیک شدهاند.
در سوی دیگر، ائتلافی اسلامی قرار دارد که قدرتهای سنی مانند عربستان سعودی، ترکیه، پاکستان و به طور فزایندهای مصر، از آن پشتیبانی میکنند. این قدرتهای میانی منطقهای هنوز برای امنیتشان به واشنگتن متکی هستند، اما در پاسخ به تهدیداتِ ادعایی نه تنها از سوی ایران، بلکه از سوی اسرائیل نیز به یکدیگر نزدیک شدهاند، زیرا اسرائیل قدرتش را فراتر از مرزهایش، در غزه و کرانه باختری، تا سوریه، لبنان و شاخ آفریقا گسترش میدهد.
ادامه جنگ آمریکا ضد ایران، کشورهای دو طرف اختلاف را بیشتر متقاعد کرده است که وابستگی عمیقشان به واشنگتن میتواند یک مسئولیت باشد و آنها باید نقش بیشتری را د رحوزۀ منطقه برعهده بگیرند. مقامی ارشد به ما توضیح داد: ” آن روزها گذشته است که یک تماس تلفنی از واشنگتن، دستورالعملهایی را صادر میکرد و ما هم به سرعت پیروی میکردیم. ما دیگر علاقهای نداریم که زمرۀ اقمار آمریکا در شمار آییم… ما شریک هستیم، حتی اگر شرکای کوچک به نظر برسیم.”
در همین حال، چین از این تغییر استفاده میکند و خود را در موقعیتی قرار میدهد که بدون نیاز به تحمل بار رهبری که زمانی واشنگتن بر دوش داشت، نقش بیشتری در خاورمیانۀ پس از جنگ ایفا کند. قدرتهای میانی مشتاق، مانند هندوستان و پاکستان نیز، همین کار را میکنند. آتشبس به معنای پایان این فصل از درگیری و تفرقه منطقهای در خاورمیانه نیست؛ بلکه در عوض، باعث ایجاد یک تغییر جهت ژئوپلیتیکی در امتداد خطوط گسل جدید میشود. این پویایی از منطقه فراتر رفته است؛ از آسیای شرقی تا اروپا و آمریکای لاتین، بیشتر کشورها دربارۀ قابلیت اعتماد به واشنگتن به نتیجهگیریهای مشابهی رسیدهاند و در قالب ترتیبات تجاری و دیپلماتیک، در صدد ایجاد جایگزینهایی برای امنیت آمریکا محور هستند که بیش از جنبۀ تزئینی، ضرورتی راهبردین باشند. پس تغییر صف بندیها در خاورمیانه، زنگ خطر را برای همۀ شرکای آمریکا در سراسر جهان به صدا در آورده است.
آهن در آتش
وقتی ایران در ماه فوریه، حمله به اهداف نظامی و غیرنظامی را در سراسر خاورمیانه آغاز کرد، بسیاری انتظار داشتند که کشورهای عرب خلیج فارس در برابر دشمن مشترکی صفآرایی کنند. در عوض، این جنگ تنها شکافی را گسترش داد که بین عربستان سعودی و امارات متحده عربی، در حال افزایش بود.
محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی و محمد بن زاید، شیخ امارات، زمانی روابط تنگاتنگی داشتند. هر یک از آن دو، اقتدار تقریبا مطلقی را در کشورهایشان تثبیت و پروژههای تحول ملی جاهطلبانهای را آغاز کردند. اما با توسعه استراتژیهای اقتصادی و منافع رقابتی متفاوت این دو رهبر و حمایت از طرفهای متنازع در درگیریهای داخلی سودان و یمن، روابطشان رو به سردی نهاد.
سپس، در اواخر سال ۲۰۲۵، این شکاف آشکارتر شد. در ماه سپتامبر، اسرائیل به قطر حمله کرد که منجر به کشته شدن یکی از اعضای نیروهای امنیتی قطر و پنج عضو تیم مذاکرهکننده حماس شد که در حال ارزیابی پیشنهاد ایالات متحده برای پایان دادن به جنگ در غزه بودند. این اولین حمله اسرائیل به یکی از اعضای شورای همکاری خلیج فارس بود، اما واشنگتن هیچ واکنشی نشان نداد. برای ریاض، این حمله نشان داد که اسرائیل، مانند ایران، میتواند به نیروی ویرانگری تبدیل شود که قدرتهای منطقهای نمیتوانند برای مهار آن به ایالات متحده تکیه کنند.
کشورهای خاورمیانه، بر سر چگونگی مقابله با چالش ایران پس از توافق، دچار اختلاف نظرند.
کمتر از دو هفته بعد، عربستان سعودی، پیمان دفاعی متقابلی با پاکستان که قدرتی هستهای و دشمن اسرائیل است، امضا کرد که بیان میکند «هر گونه تجاوز به هر یک از کشورها، تجاوز به هر دو تلقی میشود». از آن زمان، پاکستان سیزده هزار سرباز و یک اسکادران از جت های جنگندهاش را در عربستان سعودی مستقر کرده است. بر اساس گزارشی که در اواخر ژانویه منتشر شد، عربستان سعودی همچنین در حال بررسیِ توافق دفاعی مشابهی با ترکیه بود و نیز بهر تشکیل ائتلافی نظامی برای مقابله با نفوذ امارات و اسرائیل در شاخ آفریقا، با مصر و سومالی مذاکره کرد. به این ترتیب، عربستان سعودی، خود را در کانونِ ائتلافی منطقه ای قرار داده است که واشنگتن آن را نساخته و نظارتی بر آن ندارد.
در سوی دیگر این معادله، امارات، درسهای کاملا متفاوتی از جنگ گرفته است. در حالی که ریاض یکجانبهگرایی نظامی اسرائیل را تهدیدی میداند که نیاز به وزنه تعادل منطقهای دارد، ابوظبی اسرائیل را تواناترین و قابلاطمینانترین شریک امنیتی در منطقه میبیند. زمانی که موشکها و پهپادهای ایرانی در امارات فرود میآمدند، اسرائیل بدون هیچ درخواستی پیشنهاد کمک پدافند هوایی داد. مصر، برغم سالها حمایت امارات، نتوانست کمک فوری ارائه کند و تنها پس از هفتهها انتقاد از امارات، چند فروند از جنگندههایش را آن جا مستقر کرد. در نتیجه، ابوظبی همکاری دفاعی و اطلاعاتی خود را با اسرائیل و ایالات متحده تعمیق بخشیده، روابط اقتصادی را که با توافق ابراهیم مستحکم شده است، گسترش داده و خود را لنگرگاه بلوک حامی اسرائیل در نظم منطقهای نوظهور قرار داده است.
این صفبندیها، سفت و سخت نیستند. مصر، یونان و اسرائیل، در جایگاهِ اعضای مجمع گاز مدیترانه شرقی که در سال ۲۰۱۹ افتتاح شد، به همکاریهای خودشان در حوزۀ انرژی ادامه می دهند. عربستان سعودی و امارات هر دو عضو شورای همکاری خلیج فارس هستند و به مشورت با یکدیگر برای مقابله با ایران ادامه میدهند، اما روند بزرگتر، حتی قبل از جنگ نیز واضح بود؛ قدرتهای بزرگ منطقه در حال همگرایی در اردوگاههای رقیب بر سرِ مسائلی هستند که برای امنیت ملیشان مهم است – اسرائیل و ایران.
نوشتههای روی دیوار
جنگ در ایران زمینههای مشترکی را فراهم کرد. هر دو ائتلاف موافقند که تهران تهدیدی است که باید مهار شود و این جنگ را یک شکست استراتژیک در این زمینه میدانند. در بیشتر موارد، هر دو بلوک همچنین معتقدند که ترامپ با اجازه دادن به بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، برای ادارۀ این حمله، به امنیت و منافع ملی آنها خیانت کرده است، زیرا حملات اسرائیل ضد تأسیسات انرژی ایران، حملات متقابل ایران را در بحرین، کویت، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی در پی داشت و هر دو بلوک موافقند که ایالات متحده بیش از حد بر بازگشایی تنگه هرمز و بستن پرونده هستهای ایران متمرکز است، در حالی که توجه بسیار کمی به هزاران پهپاد تهران، زرادخانه موشکی باقی مانده و حمایت از شبهنظامیان قدرتمند در عراق، لبنان و یمن دارد.
با این حال، پایان جنگ نشان میدهد که دو ائتلاف در چه زمینهای عمیقا از هم فاصله دارند؛ این که چگونه پس از انجام توافق، با چالش ایران مقابله کنند. عربستان سعودی و شرکای ائتلافی آن امیدوارند از نفوذ جمعی و هماهنگی نزدیکتر خود برای ایجاد تعادلی در برابر ایران و یا بازدارندگی و احتمالا دستیابی به توافق با آن استفاده کنند. در مقابل، ائتلاف ابراهیمی، نظامِ ایران را تهدیدی همیشگی و آشتیناپذیر میداند که باید با آن مقابله شود. ابوظبی به جای پیوستن به تلاشهای جاری به رهبری عربستان سعودی برای اعمال نفوذ ضد ایران، تلاشهایش را برای انباشت قدرت سخت و تعمیق روابط دفاعیش با اسرائیل و ایالات متحده تشدید میکند. به عبارت ساده، سیاستهای موازیش مبتنی بر مهار و ادامه رویارویی است.
این ائتلافها همچنین دربارۀ نقش اسرائیل در خاورمیانه اختلاف نظر دارند. در حالی که هر چه میگذارد امارات متحده عربی، برای حفظ امنیتش، اسرائیل را بیش از پیش، محوری برای نظم نوظهور خاورمیانه، در دوران جنگ و پس از جنگ میبیند. اما در نقطۀ مقابل، ائتلافی از کشورهای اسلامی، با گرایش به ایجاد تعادل در برابر قدرت بیقید و بند اسرائیل، به طور فزایندهای متحد شده است. از زمان آغاز جنگ ضد ایران، در ۲۸ فوریه، اسرائیل عملیات اشغالگریاش را در لبنان، سرزمینهای فلسطینی و سوریه گسترش داده است. در لبنان، اسرائیل از اتحادیهای نظامی ضد حزبالله و فشار بر بیروت برای از بین بردن سلاحهای استراتژیک این شبهنظامیان حمایت کرده است، در حالی که ریاض رویکردی تدریجیتر را ترجیح میدهد که همچنان میتواند شامل گفتگو با تهران باشد. در سوریه، به نظر میرسد اسرائیل، کشوری ضعیف و تکهتکه را ترجیح میدهد. از سوی دیگر، عربستان سعودی و ترکیه به دنبال تثبیت و بازسازی دولت تحت حکومت اسلامگرا به رهبری احمد الشرع هستند. در همین حال، مسئله فلسطین همچنان به شدت در سراسر جهان عرب و مسلمان طنینانداز است. خشم ناشی از جنگ در غزه و خشونت در کرانه باختری فروکش نکرده است و فضای سیاسی را که دولتهای عربی باید با اسرائیل همکاری کنند، محدود میکند. فقدان هرگونه فرایندِ معتبری برای خودمختاری فلسطینیان در دوران نتانیاهو، عربستان سعودی را وادار کرده است تا عادیسازی روابط با اسرائیل را به نفع همکاری بیشتر با قدرتهای سنی میانهرو و تنشزدایی نه چندان آسان با ایران کنار بگذارد.
آتشبس ممکن است واضحترین فرصت را برای چین جهت شکلدهی به نظم منطقهای پس از جنگ فراهم کند.
این شکاف حوزهای فراتر از امنیت را در بر میگیرد، زیرا دو ائتلاف، چشماندازهای متفاوتی برای آینده خاورمیانه دارند و حتی در حوزۀ انرژیهای تجدیدپذیر با نفت هم با یکدیگر رقابت میکنند. در اوایل ماه مه، ابوظبی از اوپک، اتحادیۀ تولیدکنندگان نفت که عربستان سعودی بر آن مسلط است، خارج شد. امارات متحده عربی در حال حاضر متنوعترین اقتصاد خاورمیانه را با صنایع مالی، املاک و مستغلات، گردشگری، لجستیک و فناوری قوی دارد. با ترک اوپک، خود را در موقعیتی قرار داده است که در کوتاهمدت، در حالی که تقاضا و قیمتها هنوز نسبتا بالا هستند، نفت بیشتری صادر کند و درآمد حاصل از آن را به سمت سرمایهگذاریهای بلندمدت در فناوری و زیرساختهای دیجیتال هدایت کند.
عربستان سعودی از این تحول ضرر خواهد کرد. امارات متحده عربی، سومین تولیدکننده بزرگ اوپک است و خروج آن به این معنی است که تولید جهانی نفت ممکن است کمتر محدود شود و بنابراین قیمت نفت آن کاهش یابد. این روند محاسبات مالی را که تحول اقتصادی ریاض به آن وابسته است، تضعیف میکند. عربستان سعودی در تلاش بوده است تا از نظر اقتصادی به امارات متحده عربی برسد. ابتکار عمل چشمانداز ۲۰۳۰ این کشور برای نوسازی و تنوعبخشی به اقتصاد کشور و دوری از نفت پیشرفتهایی داشته است، اما هنوز از دستیابی به بسیاری از اهداف خود، از جمله هدف جذب صد میلیارد دلار سرمایهگذاری مستقیم خارجی سالانه تا سال ۲۰۳۰، فاصله زیادی دارد. (ریاض در سال ۲۰۲۵ تنها ۳۵.۴ میلیارد دلار سرمایهگذاری مستقیم خارجی جذب کرد، در حالی که امارات متحده عربی ۴۵.۶ میلیارد دلار جذب کرد.)
ابوظبی همچنین ممکن است مشارکتش را در سایر نهادهای تحت سلطه عربستان سعودی، از جمله اتحادیۀ عرب، سازمان همکاری اسلامی و حتی شورای همکاری خلیج فارس کاهش دهد یا به آن پایان دهد و معماری نهادی را که زمانی به ریاض بستری برای رهبری در جهان عرب میداد، بیشتر فرسوده کند. در حال حاضر، نشانههایی وجود دارد که شورای همکاری خلیج فارس در امتداد ائتلافهای ابراهیمی و اسلامی دچار شکاف شده است، به طوری که کویت و قطر به عربستان سعودی نزدیکتر میشوند و بحرین به سمت امارات متحده عربی متمایل میشود. (عمان به کشوری منزوی تبدیل شده است که از نزدیک با تهران هماهنگ است.) نتیجه، بنبست فزاینده در نهادهای چندجانبه اصلی منطقه است که نیاز به توافقات اجماعی دارند.
همه چیز نسبی است
درس گستردهتر این جنگ این است که خاورمیانه در حال حرکت عمیقتر به سوی جهانی «جی-صفر» است، جهانی که در آن هیچ قدرت واحدی هم مایل و هم قادر به تضمین نظم نیست. ایالات متحده همچنان بازیگر اصلی امنیت منطقه است، اما اعتماد محلی به واشنگتن تضعیف شده است. کشورهای منطقه اکنون آشکارا در حال طفره رفتن هستند، مشارکتهایش را متنوع میکنند و به دنبال استقلال استراتژیک بیشتری هستند. مصر، پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه نیز شروع به ایفای نقش متعادلکنندهای کردهاند، در حالی که اسرائیل و امارات متحده عربی روابط دفاعی و اقتصادی خود را با واشنگتن و با یکدیگر تعمیق میبخشند.
چین به لحاظِ ژئوپلیتیکی بیشترین سود را از این تغییر میبرد. مزیت آن نه در نمایش قدرت سخت، بلکه در تضاد با آن است. برای بسیاری از کشورها، پکن در مقایسه با واشنگتن قابل پیشبینیتر، کمتر ایدئولوژیک و کمتر مستعد نوسانات ناگهانی سیاست به نظر میرسد. چین هیچ دشمنی در خاورمیانه ندارد و تمایل کمی برای تبدیل شدن به ضامن امنیت منطقه نشان داده است، با وجود تمام بارهای نظامی که چنین نقشی ایجاب میکند. و همچنین نیازی به ایفای این نقش ندارد. در منطقهای چندپاره که از سیاستهای ناپایدار ایالات متحده نگران است، چین میتواند نفوذ خود را از طریق دیپلماسی، تجارت، زیرساختها، فناوری و میانجیگری گسترش دهد.
آتشبس بین ایالات متحده و ایران ممکن است واضحترین فرصت را برای چین فراهم کند تا نظم منطقهای پس از جنگ را شکل دهد. اگرچه کشورهای خلیج فارس و منطقهای در حال گسترش روابط دفاعی با کشورهایی مانند فرانسه، کره جنوبی، اوکراین و بریتانیا برای کاهش وابستگی به ایالات متحده هستند، اما آنها همچنین در حال گسترش روابط اقتصادی و فناوری خود با چین هستند. پکن میتواند خود را در جایگاهِ قدرت خارجی که به بهترین وجه برای همکاری با هر دو طرف شکاف جدید منطقه مناسب است، معرفی کند.
با توجه به این احتمال که ایران حتی پس از نهایی شدن توافق، همچنان تهدیدی برای همسایگانش باقی بماند، کشورهای ائتلاف اسلامی به رهبری عربستان سعودی به دنبال راههایی برای تنظیم تنشهای منطقهای هستند. به گفته برخی دیپلماتها، یکی از ایدههایی که عربستان سعودی مطرح کرده، پیمان عدم تجاوز بین کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و ایران است که بر اساس فرآیند هلسینکی که تنشهای جنگ سرد در اروپا را در دهه ۱۹۷۰ کاهش داد، تدوین شده است. پکن در موقعیت خوبی برای میانجیگری در چنین ترتیباتی قرار دارد؛ چون روابط نیرومندی با کشورهای منطقه و نفوذ خوبی بر تهران دارد. بیطرفی نسبی و نقشش در میانجیگری برای عادیسازی روابط ایران و عربستان در سال ۲۰۲۳ هم هست که روابط دیپلماتیک بین دو رقیب را احیا کرد و اولین کانال پایدار را برای مدیریت رقابتشان در دهههای گذشته ایجاد کرد. چشمانداز چنین پیمانی مشخص نیست، اما به نظر میرسد قویتر از تلاشهای ترامپ برای گسترش توافقنامههای ابراهیم باشد. این یک تغییر موازنه دیپلماتیک بزرگ در خاورمیانه به سمت مدار چین خواهد بود، با پیامدهایی که میتواند به درگیریهای نیابتی در عراق، لبنان و یمن گسترش یابد. در همین حال، اگرچه کشورهای ائتلاف ابراهیمی احتمالا با قاطعیت بیشتری در عرصه امنیتی ایالات متحده باقی خواهند ماند، اما ممکن است تصمیم بگیرند همکاریشان را با چین در زمینه تجارت، لجستیک، انرژی و زیرساختهای دیجیتال گسترش دهند.
فقط آغاز
محتملترین نتیجه این جنگ، خاورمیانهای قطبیتر و چندپارهتر است که در آن نهادهای چندجانبه موجود تضعیف میشوند، ائتلافهای رقیب مستحکمتر میشوند و قدرتهای خارجی برای نفوذ رقابت میکنند. چین، و همچنین هند، پاکستان و دیگران، با گسترش نقش اقتصادی و دیپلماتیک خود و در عین حال اجتناب از هزینههای رهبری هژمونیک، پیشرویهای بیشتری خواهند داشت. بعید است که این روند محدود به خاورمیانه باقی بماند.
دولتهای سراسر جهان در حال حاضر بر اساس یک تشخیص مشترک عمل میکنند؛ ایالات متحده دیگر قابل اعتماد نیست و کاهش وابستگی بلندمدت به واشنگتن به یک ضرورت استراتژیک تبدیل شده است. اروپا از طریق هزینههای دفاعی بالاتر، ساختارهای فرماندهی نوپای اروپایی و تأکید فزاینده بر خرید تسلیحات غیرآمریکایی، به سمت استقلال گام برمیدارد – که نفوذ واشنگتن بر سیاست خارجی اروپا را کاهش میدهد و قابلیت همکاری را که دفاع جمعی ناتو به آن وابسته است، تضعیف میکند. در آسیا، ژاپن محدودیتهای پس از جنگ خود بر صادرات اسلحه را کاهش داده است و کره جنوبی در حال بررسی قابلیتهای هستهای مستقلی است که یک دهه پیش غیرقابل تصور بود – تحولاتی که نشان دهنده فرسایش ضمانتهای بازدارندگی گستردهای است که بیش از ۷۰ سال زیربنای معماری اتحاد ایالات متحده در آسیا بودهاند. در آمریکای لاتین، کشورها بیشتر بر توسعه توافقنامههای تجاری اتحادیه اروپا و درون منطقهای تمرکز دارند تا چارچوبهای متمرکز بر ایالات متحده. سرعت و عمق نهادی در مناطق مختلف متفاوت است، اما جهت حرکت یکسان است.
مانند خاورمیانه، چین برای بهرهبرداری از این تغییرات نیازی به تحمل بار جایگزینی ایالات متحده ندارد. در آسیا، موقعیت غالب آن در باتریها، وسایل نقلیه الکتریکی و مواد معدنی حیاتی که زیربنای گذار انرژی هستند، آن را به یک شریک تجاری ضروری برای واردکنندگان عمده انرژی، صرف نظر از روابط امنیتی آنها با واشنگتن، تبدیل میکند. پکن میداند نفوذش نه به سمت قدرتی که مایل به تضمین نظم است، بلکه به سمت قدرتی پیش میرود که بهترین موقعیت را برای شکل دادن به گزینهای جایگزین است.
جنگ ایران چیزی بیش از تغییر شکل خاورمیانه انجام داده است. این جنگ توزیع مجدد قدرت را در امتداد محوری که از شرق مدیترانه تا شبه قاره هند امتداد دارد، تسریع کرده، نظم منطقهای به رهبری ایالات متحده را تضعیف کرده و فضای جدیدی را برای رقبا گشوده است. اما اگر خاورمیانه اولین منطقهای باشد که قطعا به سمت دنیای جی-صفر حرکت میکند، آخرین منطقه نخواهد بود.
- ایان برمر رئیس و بنیانگذار گروه اورآسیاست. فیراس ماکساد هم مدیر عامل خاورمیانه و شمال آفریقا در گروه اورآسیاست.