نوشته دن استاینباک | چاینا دیلی (اصل مقاله)
۲۰۲۶ -۰۷-۲۰
خصومتهای تازه بین ایالات متحده و ایران و ادامه عملیات نظامی اسرائیل، خطر فزایندۀ درگیری گستردهتری در خاورمیانه و تشدید بحرانهای جهانی انرژی و غذا را برجسته میکند.
آخرین تبادلات شامل حملات ایالات متحده به اهداف مرتبط با ارتش ایران، انتقام ایران ضد منافع ایالات متحده و شرکای منطقهای و ادامۀ عملیات نظامی اسرائیل بود.
این الگو، در درگیریهای تحت رهبری ایالات متحده و اسرائیل آشناست. آتشبسها ممکن است خصومتها را متوقف کنند، اما بدون چارچوب سیاسی معتبر، آنها نمیتوانند به علل اساسی درگیری بپردازند.
تقابل تازه فراتر از عرصۀ روابط دوجانبه ایالات متحده و ایران بسط یافته و اکنون با عملیات نظامی مداوم اسرائیل، بحران انسانی در غزه، درگیریهای جاری در کرانه باختری، اوجگیری تنشها در لبنان، ناآرامیهای مداوم در سوریه، اقدام ظریف اردن برای ایجاد تعادل، تلاشهای عراق برای جلوگیری از کشیده شدن به این درگیری، نگرانیهای امنیتی در سراسر خلیج فارس و رقابتهای منطقهای گستردهتر تلاقی دارد.
اینها نقاط اشتعال جداگانهای نیستند، بلکه چشمانداز استراتژیک به هم پیوستهای را تشکیل میدهند که در آن، تحولات در یک عرصه به سرعت در عرصههای دیگر تسری مییابد. از زمان آتشبس ژوئن، دولت بنیامین نتانیاهو در اسرائیل بر عزم خود برای حفظ فشار نظامی بر ایران تأکید کرده است. با نزدیک شدن به انتخابات، نتانیاهو به این تنش استراتژیک نیاز دارد.
رهبران اسرائیل استدلال میکنند که رشته عملیات قبلی، قابلیتهای نظامی ایران را به طور قابل توجهی تضعیف کرده، هوشیاری مداوم برای جلوگیری از بازسازی آنها ضروری است.
به عبارت دیگر، تنها دکترین نابودی میتواند کار را تمام کند.
قاعدتا، دامنۀ این سیاستِ اعلام شده، از ایران فراتر خواهد رفت. عملیات اسرائیل در غزه، جنوب لبنان و به طور دورهای، سوریه ادامه یافته است که منعکس کنندۀ دکترینی امنیتی است که این جبههها را به سان درگیریهای استراتژیک به هم پیوسته و نه جداگانه میبیند.
با گذشت زمان، این استراتژی آیندهای ندارد. در حالی که عملیات نظامی ممکن است تهدیدات فوری را کاهش دهد، اما احتمال تلافی منطقهای را نیز افزایش میدهد، انگیزهها را برای پاسخهای نامتقارن تقویت میکند و ابتکارات دیپلماتیک را پیچیده میکند.
در غزه، عملیات نظامی در بحبوحه بحران انسانی مداوم ادامه دارد. در امتداد مرز شمالی اسرائیل، تبادلات با حزبالله و عملیات در جنوب لبنان همچنان ناپایدار است. در همین حال، بمبارانهای اسرائیل بیش از بیست درصد از جمعیت لبنان را آواره کرده است.
با این حال، غزه و لبنان، دیگر به ندرت در رسانههای غربی گزارش میشوند. وقتی جنایات گسترده به موضوع اصلی تبدیل میشوند، دیگر خبری از آنها نیست.
سوریه صحنه دیگری برای حملاتی است که زیرساختهای نظامی مرتبط با ایران و گروههای متحدش را هدف قرار میدهند و اسرائیل به استانهای قنیطره و درعا در سوریه حمله کرده است.
در عراق، شبهنظامیان همسو با ایران، پایگاههای محل استقرار نیروهای آمریکایی هدف قرار میدهند. مقامهای عراقی فقط میتوانند اقدامات نظامی در خاک خود را محکوم کنند، اما این شهروندان محلی هستند که بار خشونت را به دوش میکشند.
تبادل نظامی مستقیم بین اسرائیل، ایالات متحده و ایران، از رویاروییهای نیابتی که بخش عمدهای از دهۀ گذشته را در بر میگرفت، فراتر رفته است. این عرصهها از طریق استقرارهای نظامی همپوشان، شبکههای اطلاعاتی، قابلیتهای موشکی، کریدورهای لجستیکی و ساختارهای اتحاد به هم مرتبط هستند.
به همین شکل، این روندِ منطقهای شدن، محاسبات استراتژیک را تغییر میدهد. دولتها به طور فزایندهای عملیات نظامی را نه تنها از نظر اهداف محلی، بلکه از نظر پیامدهایش برای بازدارندگی در سراسر خاورمیانه ارزیابی میکنند.
به طور متناقضی، خطرات تشدید که باید کاهش یابند و به حاشیه رانده شوند، حتی بیش از پیش اوج گرفتهاند.
پیامدهای خصومتهای تازه از سر گرفته شده، از میدان نبرد فراتر رفته است. هزینههای نظامی همچنان در حال افزایش است، زیرا دولتهای منطقه، منابع بیشتری را به دفاع موشکی، اطلاعات، استقرار نیروی دریایی و آمادگی نیروها اختصاص میدهند. چنین هزینههایی ناگزیر، سرمایهگذاریهای بلندمدت در زیرساختها، آموزش و تنوع اقتصادی را تحت تاثیر قرار میدهند و با گذشت زمان، از دور خارج میکنند.
این پیامدهای اقتصادی، محدود به خاورمیانه نیست. هزینههای بالاتر حمل و نقل، قیمتهای ناپایدار انرژی و افزایش بیثباتیِ ژئوپلیتیک، بر تورم، بازارهای مالی و چشمانداز رشد در سطح جهان تأثیر میگذارد.
خاورمیانه، نقش مهمی در بازارهای جهانی انرژی، تجارت دریایی و جریانهای سرمایهگذاری بینالمللی ایفا میکند. در نتیجه، حتی یک اختلال محدود در اطراف خلیج فارس و تنگه هرمز بر هزینههای حمل و نقل، حق بیمه و قیمت کالاها تأثیر میگذارد.
سرمایهگذاران معمولا با افزایش حق بیمه مخاطره واکنش نشان میدهند و در عین حال، تصمیمات سرمایهگذاران را به سببِ افزایش بیثباتی به تأخیر میاندازند.
برخلاف بحرانهای منطقهای قبلی، درگیری فعلی مستقیما گلوگاه اصلی انرژی جهان – تنگه هرمز – را که تقریبا یک پنجم تجارت جهانیِ نفت خام و سهم قابل توجهی از صادرات گاز طبیعی مایع، از طریق آن ترانزیت میشود، درگیر میکند. حتی بدون بسته شدن مداوم، خطرات نظامی افزایش یافته میتواند هزینههای بیمه را افزایش دهد، مسیر حمل و نقل را تغییر و نوسانات بازار را افزایش دهد.
در یک سناریوی درگیری مهار شده، قیمت نفت خام میتواند در محدوده ۸۵ تا ۱۰۰ دلار در هر بشکه باقی بماند. با این حال، یک اختلال طولانی مدت میتواند قیمتها را به ۱۱۰ تا ۱۴۰ دلار برساند. سناریوی بدبینانهۀ وقفۀ بلند مدت در ترافیک هرمز، میتواند قیمتها را به بالای ۱۵۰ دلار برساند، حتی اگر برای مدتی، با استفاده از ذخایر استراتژیک، شوک وارده تعدیل شود.
پیامدها بسیار فراتر از انرژی است. افزایش قیمت سوخت، هزینههای تولید کود، هزینههای حمل و نقل و هزینههای آبیاری را افزایش میدهد و فشار بیشتری بر سیستمهای غذایی جهانی وارد میکند.
کشورهای کمدرآمدِ واردکننده مواد غذایی در شمال آفریقا، کشورهای جنوب صحرای آفریقا و بخشهایی از جنوب آسیا با تورم واردات مجدد، وخامت وضعیت تراز پرداختها و افزایش فشار مالی مواجه خواهند شد.
چه بخواهیم از منظر حقوقی و بشردوستانه به این موضوع نگاه کنیم، چه از دیدگاهِ استراتژیک، اثر تجمعی آن، افزایش فشار بر هنجارهایی است که به طور سنتی، درگیریهای مسلحانه را تحت تاثیر قرار میدهند. رویارویی مجدد ایالات متحده و ایران، همراه با ادامه عملیات نظامی منطقهای اسرائیل، خسارات فرسایشی را در سراسر منطقه گسترش میدهد. با افزایش خطرات اقتصادی در کنار فشارهای بشردوستانه، فضا برای توافقات سیاسی در مذاکرات اخیر، در حال تنگتر شدن است.
- نویسنده یک استراتژیست شناخته شده بینالمللی و بنیانگذار گروه Difference است.