• ۰۱ خرداد ۱۴۰۵

سهیل رسانه: نگاهی نو، به جهانی کهنه

  حیدر سهیلی اصفهانی

 ثریا اسفندیاری، همسر سابق شاه سابق، کتاب خاطراتی دارد با عنوان «حالا من باید حرف بزنم.» در سنین نوجوانی بودم که آن را خواندم. در جایی از کتاب، به یاد می‌آورد که در پی کودتای ۲۸ امرداد و سرنگونی مصدق، از شاه تقاضای اعدام دکتر را کرده بود و جواب سربالای شاه و پافشاری او که «قطعا صورتی در زیر دارد آن چه در بالاستی» باعث شد محمد رضا به او چیزی به این مضمون بگوید: چرا این قدر اصرار می‌کنی؟ ما سال‌ها درصدد خلع ید بریتیش پترلیوم بودیم و این مرد با کله شقی‌هایش توانست به انجام برساند و حالا نفت ما در دست ماست. حالا می‌گویی او را به جرم خدمت بکشم تا قدیس شود؟» ثریا می‌گوید: از این پاسخ حیرت کرد.

 این، یعنی گاهی قاعدۀ «پلیس خوب و پلیس بد» روالی طبیعی و خود به خود دارد، حتی اگر توافقی پنهان میان آن دو نباشد و قطعا با هم دشمن باشند. در این سناریو، شاه «این پلیس خوب» در برابر خواسته‌های مصدق برای ملی شدن نفت مقاومت می‌کند و مصدق «این پلیس بد» پافشاری می‌کند و در نهایت دو پلیس به جان هم می‌افتند و وقتی مصدق سرنگون می‌شود، شاه کنسرسیومی نفتی می‌سازد که سهم بریتش پترلیوم صرفا ۲۵ درصد است و ۲۵ درصد هم سهم شرکت ملی نفت ایران است که تا آن زمان جوهری بر ورق و حالا شخصیتی شناخته شده بود. این در حالی است که پلیس خوب، قلبا از اهداف پلیس بد ناراضی نیست. قطعا معمار تبدیل شاه جوان، به اعلی حضرت همایونی شاهنشاه آریامهر، شخص مصدق بود. کسی از نخست وزیرانش را سراغ دارید که چنین خدمتی به او کرده باشد؟

 این همان درسی است که مقام‌های جمهوری اسلامی نیاموختند و دوباره «مصدق‌وار» تجربه آزموده را آزمودند. کافی بود کنسرسیومی هسته‌ای می‌ساختند که بسیاری در آن سهم داشتند، از روسیه و بعضی کشورهای غربی تا پاکستان و قطر و هر کس از این دست پخت ناراضی بود، لقمه‌ای هم برای او می‌گرفتند تا هم بچشد و هم بفهمد سوءنیتی در کار نیست. گو آن که آدم خواب را می‌توان بیدار کرد، اما برای آن کس که خود را به خواب زده، چنین امکانی نیست.

  ونزوئلا و داستان تکراری نفت

 شاید شنیده باشید که ونزوئلا با در اختیار داشتن ذخیره‌ای حدود ۳۰۳ میلیارد بشکه، از بزرگترین ذخیرۀ نفتی جهان برخوردار است. در پی‌اش عربستان سعودی قرار می‌گیرد که حدودا ۲۶۸ میلیارد بشکه ذخیره دارد و آن گاه، ایران که با ۲۰۸ میلیارد ذخیرۀ قطعی سومین دارندۀ نفت خام جهان است.

 من کسانی را بیشتر ترجیح می‌دهم که با شنیدن داستان، بیشتر درگیر پرسش می‌شوند، نه صرفا اطلاعات پذیرفته شده. چون هر ماجرایی هر قدر قطعی، باید بیشتر پرسش بسازد تا اطلاعات لخم قطعی؛ “چرا ونزوئلا مثل عربستان سعودی نتوانسته است امپراطوری نفتی بزرگی را در آن بخش راهبردین آمریکایی جنوبی ایجاد کند؟”

 اشاره گذرا به دکترین مونروئه و امپریالیسم آمریکا و غیره و ذلک، نقض غرض است. بلاخره چیزی هست که شاه کلید معماست. من به شما می‌گویم:

 برخلاف تصور، ونزوئلا بزرگترین ذخیرۀ قطعی نفت را در جهان ندارد. اولی عربستان است و در پی‌اش ایران و ونزوئلا شاید سومی هم نباشد. چرا؟

 چون نفت خاورمیانه نفت سیال و روانی است که مثل آب در لوله حرکت می‌کند، اما نفت ونزوئلا نفت سنگین و نامرغوبی است که بدون تغییرات فنی، حتی نمی‌تواند در لوله تکان بخورد؛ چیزی بین نفت و قیر؛ آکنده از گوگرد و ناخالصی‌های دیگر. این یعنی یا بایدنسبتا ارزان فروخته شود، یا ونزوئلا باید تاسیسات پالایشگاهی گسترده‌ای داشته باشد که در استاندارهای جهانی به اندازۀ کافی پیشرفته باشد و بتواند نفت را به چیزی در حد نفت عربستان و ایران برساند و بعد در نوبت فروش قرار گیرد.

به زبان بهتر، برخلاف تصور همگانی، ونزوئلا پالایشگاه دارد، اما شش پالایشگاه قدیمی از رده خارج شده که صرفا کارش تهیۀ بنزین و مشتقات ضروری خود ونزوئلاست و حداکثر قدرت پالایش آن‌ها در حد یک میلیون و سیصد هزار بشکه در روز است. اغلب محتاج قطعات یدکی آمریکایی هستند و آمریکا تاکنون حاضر نبود که قطعات مورد نیازشان را تامین کند. ونزوئلا یا باید نسبتا ارزان بفروشد تا هزینۀ پالایش را دیگران برعهده بگیرند، یا خودش تاسیسات عریض و طویلی دست کم برای پالایش اولیه داشته باشد تا نفتش حالت سیال و عاری از ناخالصی‌ها به خود بگیرد. این است که اکنون، یکی از مشتقات نفتی فراوان این کشور، قیر است.

 این که رهبران ونزوئلا می‌گویند ما از آمریکا پالایشگاه خواستیم و ندادند، یعنی پالایشگاه‌های فوق پیشرفته‌ای که ونزوئلا را در تهیۀ مشتقات گوناگون از این نفت کم کیفیت یاری رساند. تاسیساتی که می‌تواند ونزوئلا را به عربستانی قدرتمند و ذی‌نفوذ آن هم در حیاتی‌ترین نقطۀ آمریکای لاتین تبدیل کند.

 پس دکترین مونروئه چه؟    

 مشکل، فقط این میراث دکترینی آمریکای ۱۸۲۵ نیست، قضیه بسیار بیش از این بیخ دارد.

ویژگی‌های نفت ونزوئلا را دانستید. این ویژگی‌ها دو امتیاز بزرگ با خود به همراه دارد:

نخست، دریای بی‌کرانی از نفت کم‌کیفیت

 دوم، نفتی که چون کم‌کیفیت است، پس نسبتا ارزان است.

 از این نوع نفت هر پالایشگاهی استقبال نمی‌کند. چون هزینۀ پالایشش نسبتا زیاد است. مگر پالایشگاه‌های فوق پیشرفته که با داشتن تجهیزات ویژه، ساختار ضروری را به این منظور در اختیار دارند. برای این گونه شرکت‌ها، نفت ونزوئلا به سبب ارزانی نسبی و سود زیادش جذاب است.

  از سوی دیگر، این پالایشگاه‌ها، باید نسبتا نزدیک باشند. چون در آن صورت هم باید داغ ارزانی را به جان بخری و هم هزینۀ سنگین حمل و نقل. همۀ این عوامل، انگشت اشاره را به سوی پالایشگاه‌ها و تاسیسات فرآروی ایالات متحدۀ آمریکا می برد و این همان وضعیتی است که مقام‌های انقلابی ونزوئلا از آن شکایت داشتند. مایل بودند خودشان این تاسیسات را داشته باشند و یا دست کم، حالا که خود آمریکایی‌ها حاضر به صدور فن‌آوری نیستند، پس اجازه دهند که کشور دیگری مثل چین این کار را برایشان بکند.

 شرکت‌های آمریکایی از نفت این کشور نهایت استفاده را می‌بردند؛ هم به شکل سوخت و مشتقات مستقیم نفتی از جمله سوخت هواپیما و هم انواع روغن‌های صنعتی و پتروشیمی؛ سودهای بسیار سرسام آور ناشی از انحصار فن‌آوری و سوخت ارزان.

  آمریکایی‌ها در پاسخ به اصرار دولتمردان قبلی ونزوئلا، یکی، دو پالایشگاه آمریکایی از جمله در تگزاس را به آن‌ها فروختند و آن‌ها برای راه‌اندازی و نوسازی این پالایشگاه‌ها هزینۀ سنگینی را متحمل شدند. بعد از بر سر کار آمدن دولت انقلابی، دولت آمریکا به بهانۀ خسارات ناشی از ملی شدن نفت ونزوئلا، دو پالایشگاه آمریکایی تحت مالکیت ونزوئلا را مصادره کرد.

 می‌بینید؟ همان مشکلی که ما با غنی‌سازی دازیم، آن‌ها با بهره‌برداری از منابع نفتی‌شان دارند.

 در طول سالیان متمادی، نفت ونزوئلا با طی مسیری نسبتا نزدیک به سواحل ایالات متحده و به مقصد پالایشگاه‌ها و تاسیسات عظیم می‌رسید و آن‌ها از این انبان بزرگ لایتناهی بهره‌ها می‌بردند، با اطمینان کامل از استمرار آن.

 نه چاوز و نه مادورو، مصدق نبودند

 سواد عالی دکتر محمد مصدق و آشنایی‌اش با دیپلماسی در سطح بین‌الملل و شرایط جغرافیایی ایران، چسبیده به اتحاد جماهیر شوروی و دیگر و دیگر، اجازه داد که مصدق و شاه، ناخواسته، بازی پلیس خوب و بد را به خوبی اجرا کنند و چون رقابت و ستیزه‌گری بینشان واقعیت داشت و صرفا هدف مشترکی بینشان حاکم بود، این بازی به نتیجۀ بایسته رسید.

 اما چاوز و مادورو، چون در بند دکترین مونروئه گرفتار بودند و جز کوبا، دوست واقعی در همسایگی نداشتند، تلاش‌های آن دو از محدودۀ شعار، چندان فراتر نرفت. کارشان به جایی رسید که حتی برای راه اندازی پالایشگاه‌های کهنۀ اسقاطی که با کمک مهندسان آمریکایی صرفا سوخت مورد نیاز ونزوئلا را تامین می‌کردند، دست به دامان مهندسان ایرانی شدند.

 مقام‌های ونزوئلایی، در راه اهداف بزرگترشان که همانا ایجاد تاسیسات عظیم پالایش بهینۀ نفت کم کیفیت و نیز ایجاد شرایط لازم برای بهره‌برداری از منابع نفتی، به کشورهای مختلفی سفر کردند و حتی چینی‌ها را ترغیب کردند تا موافقتی اولیه برای سرمایه‌گذاری در حد پنجاه میلیارد دلار در صنایع نفت ونزوئلا صورت گیرد که چینی‌ها بنا به دلایل متعددی از جمله فساد گسترده در ونزوئلا و بعدها، به سبب وحشت از پیامدهای دکترین مونروئه، هیچ گاه آن را عملیاتی نکردند و ایران هم به سبب گستاخی در تعمیر پالایشگاه‌های اسقاطی ونزوئلا، جرمی افزوده بر فهرست بلند و بالای جرائمش، از دید آمریکایی‌ها دید. 

  آثار ربودن مادورو

 ربودن رئیس‌جمهوری منتخب یک کشور، نهایت گستاخی بود. مادورو در اصل گروگانی است که برای جلب همکاری مقام‌های ونزوئلایی در چنگ آمریکایی‌ها خواهد ماند. اما مقام‌های زیردستش می‌دانند که فقط وضعیت مادورو نیست، بلکه آمریکایی‌ها می‌توانند در‌های جهنم را بر ونزوئلا بگشایند.  

 قطعا هیچ مقاومتی سودمند نخواهد بود. ونزوئلا که روزگاری پالایشگاه‌های نسبتا پیشرفته‌ای در خاک آمریکا داشت، امروزه همان را هم ندارند. گفته می‌شود که ترامپ ۵۰ میلیون بشکه دیگر هم، بابت ملی‌سازی نفت به دست هوگو چاوز باج خواسته است. حتی از شرکت‌های نفتی آمریکا که در ونزوئلا کار می‌کردند، خواسته است؛ برای بازگشت و بهره‌برداری حداکثری از نفت این کشور آماده شوند. اقدامی که به گفتۀ مطبوعات آمریکایی، موجی از تردید را به دل روسای این شرکت‌ها انداخته است؛ آیا دارند با اعتبارشان بازی می‌کنند؟ روش ترامپ خیلی بیش از اندازه نامعمول است. به هر حال، نوعی سرقت است.

البته دولت ترامپ هم از هزینه‌های حیثیتی سنگینِ این «هتاکی» در سطح بین‌الملل آگاه است. حالا که مقام‌های «دولت انقلابی» این طور واداده‌اند، بدش نمی‌آید که با همین‌ها جسته و گریخته کار کند و هزینه‌های سنگین‌تری را متحمل نشود؛ خصوصا هزینۀ ورود به جنگی ناخواسته و تشکیل گروه‌های مقاومت مردمی در برابر «امپریالیسم» در جنگل‌های انبوه آمازون که می‌تواند دیگر انقلابیان آمریکای جنوبی را تحریک کند شانه‌ به شانۀ برادران و خواهران ونزوئلاییشان وارد نبردی ضد امپریالیستی شوند. جنگی که معلوم نیست چه هزینه‌های دیگری روی دست این نوادۀ استعمار بگذارد. قطعا همکاری با آمریکا به تدریج بال و پر مقام‌های دولت انقلابی را خواهد ریخت و تداوم تحریم‌های کمر شکن ضد مردم ونزوئلا، کم‌کم آن‌ها را متقاعد خواهد کرد که عطای بقیة السیف این دکور انقلابی را به لقایش ببخشند و در انتخاباتی دراماتیک، دولتی هوادار واشنگتن بر سر کار بیاورند.

به این ترتیب، در حالی که تاسیسات غنی‌سازی کشورمان، به جرم «تنها خوری» اکنون زیر آوارهای سنگین قرار دارد و عملا نابود شده، ونزوئلا هم در برابر قلدری ترامپ چاره‌ای جز زانو زدن نیافته است.

  حالا باید زانو بزنند و از ترامپ تقاضای مغفرت کنند.

 می‌بیند که بازی در عرصۀ جهانی، بسیار ظریف و پیچیده است و شباهت چندانی با هارت و پورت و شعار لخم ندارد.