حیدر سهیلی اصفهانی
بعد از جنگ نهایی شهوانی دونالد ترامپ که مثل صدام بعثی خیال میکرد، سه روزه تمام میشود، باز هم متجاوز – مثل خر- در این گل گیر افتاده… به لطف کی؟
خب معلومه: مردم!
با چهار تا ورجه وورجۀ “تو رستم تهمتنی، بزن که خوب میزنی” که نمیشه این همه فداکاری و جانفشانی کرد تا جنگی با این حجم از ناجوانمردی و آتش و خون را جمع کرد.
با دیدن حضور حماسی مردم و شهیدانی که همیشه ما را شرمندۀ روح متعالی خودشان میکنند و ملتی که قطعا نظیری در جهان ندارند، امثال من از شادی به هوا جستند. باز هم بهانهای به دست آمد تا متحد شویم، آن هم در راه ایران. مادر همۀ ما… بدون استثناء.
هنوز پیروزی به دست نیامده. حجم خواستههای ما از این جنگ، به ناگزیر بسیار بالاست. دشمن آمده بود تا براندازی کند، نوکر خودش را بر سر بیاورد و کشور را تکه تکه کند و ما هم آمدهایم تا علاوه بر خروج از تحریم، تنگۀ اجدادی هرمز را باز پس بگیریم و خلیج اجدادی را از لوث استعمارگران و نوچههایشان پاکسازی کنیم.
قطعا در آوردگاه نبرد میان همه در برابر همه یا همان “حاصل جمع صفر” خودمان و یا نبرد میان بازها، ما نمیتوانیم به دست خط “غلط کردمِ” دشمن، طبق خواستۀ کبوتری به نام دکتر ظریف قناعت کنیم، تا دوباره بسازیم و دشمن دوباره بیاید و ویران کند و باز ظریف برای “فارین افرز” انشاهای قشنگ کبوترانه بنویسد.
قطعا تحلیلگری مثل من که بازی است در لباس کبوتر، با دیدن مقالۀ دکتر ظریف، پوزخند تلخی میزند و زیر لب زمزمه میکند که “باز این یارو پیداش شد”، اما او تنها کسی نیست که دوباره پیداش شد.
اینها یکی و دو تا و یک دسته و دو دسته نیستند.
ماشین نذری وقتی میآید، همه قابلمه به دست میآیند و اگر نیاید، همه قابلمهها را برمیگردانند و دنگ دنگ با کفگیر روی آنها میزنند، تا نذری هر چه زودتر برسد. گو آن که خوب میدانم کاری که ظریف در قالب برجام کرد و دشمن را وادار کرد «دست خط مهر و امضا شده» به دستمان بدهد، کار بسیار ارزشمندی است و من همیشه این کارش را ستایش کردهام و خواهم کرد.
اما مگر نمیدانید؟ ما طبکار زیاد داریم. همه مثل امثال من بدبخت نیستند که شهید میدهند و نطقشان در نمیآید و زیر لب میگویند فدای یک تار موی ایران. بغض هم اگر ترکید، شکر خدا همه خلوتکدهای برای “این جور چیزها” داریم.
همه این طور نیستند. همه کسی در ازای شهید داده و نداده، ارزان حساب نمیکند.
ظریف بد دیپلماتی نیست، اما فارغ از «اگر و اماهای پشت پرده» که من و شما هم خبر نداریم، میتوانند او را متهم کنند که اصولا نمیداند ساکت شدن هم بخشی از صفت کبوترها، در آوردگاه بازهاست. زمانی که طرف مقابل همه چیز را میخواهد و ما هم همه چیز را میخواهیم، بهتر است “کبوترها” کنج قفس بنشینند و این قدر بق بقو نکنند، اما چه کسی گفته، در دورانی که اتحاد از آب خوردن هم واجبتر است، شیهه کشیدن و جفتک زدن جماعت “تفرقه خوار” مجاز است؟
آن هم کسانی که خودشان باعث و بانی این وضعند.
خیلی مردند؟ بروند درِ خانۀ “معجزۀ هزارۀ سومشان” را بزنند و او را روی کتف بیاورند وسط میدان تا همه ببینند آنها چه کسی هستند و بر دوش چه کسی “رجل” شدهاند.
میگویند: “ظریف خر است؟” یا “قالیباف شُل است؟”
نه پسر خالۀ ما هستند و نه زن خالوی ما آنها را پس انداخته، بروند از دندههایشان شیشلیک درست کنند تا نذری امروزشان رسیده باشد، اما… یادشان نرود، این سنگ را خودشان در چاه انداختهاند که حالا چهل عاقل برای بیرون کشیدنش از خواب و خوراک افتادهاند و سر نحوۀ خارج کردنش، این طور بین علما اختلاف افتاده است. اگر خیال کردهاند که باز هم از پنجره بر میگردند، بمانند تا اول ترتیب این «کاباره دار مو زرد» را بدهیم تا آن وقت ببینند آستین این ملت برای کتک زدن چه کسی بالا خواهد رفت.