داستان طنز | امان از دل زینب!
حیدر سهیلی اصفهانی من از جادۀ هراز، کمتر به شمال میرفتم. چون مقصد من معمولا انزلی بود و برای من بهتر بود که اغلب از جادۀ قزوین- رشت که بعدها…
حکایت کاسبان قبرها و باغی که گورستان شد
حیدر سهیلی اصفهانی حکایت سیاست در میهن ما، بیشباهت به داستانی نیست که میخواهم برایتان بازگو کنم. این داستان را نوشتم تا بدانید، این میهن، باید آباد شود و تا…
گفتاری دربارۀ تلفظ زبان فارسی دری
عدنان عصفور ز کار منوچهر و از لشکرشز گردان و سالار و از کشورش-زَ کار منوچهر و از لشکرش درست است یا زِ آموزش زبان پارسی در این سالها بسیار…
زوزه
از دور دستصدای سگان گلهبه گوش میرسدباز گرگان به گلهزدهاند اماسگان ولگرددر میان زبالههای دهکدهپرسه میزنند در پی استخوان مرغیشکمبهایلقمهای گاز زدهاز دهان افتاده با هر طنین عوعوی خشمگینگوشی میجنبدو…
فحشای قلم
شعری از حیدر سهیلی اصفهانی (صخره) خودفروشی زشت است؟ نه با اندازۀ فحشای قلم و به خالی که به کنج لب غم میبندد… یا به آن سرمۀ زیبا که به…
گفتاری دربارۀ پارسیان سوری | ویژگیهای زبان شناختی پارسی کهن
عدنان عصفور از زمان ساسانی و شاید قبلتر زبان پارسی سورانی یا پارسی سریانی رایج بود. سخنگویان به این زبان، دو زبانه بودند و در آن چه یافته من است،…
مام میهن
میهنم مباد؛ از این که هست آزردهتر شوی یا با حال روزی که کنون هم بد است از رشک بران خود هم رنجورتر شوی هر روز نگاهی به چشمان خیست…
حقت آن بود که ستاره شوی
حیدر سهیلی اصفهانی جنگ که گذشت از شمار سردارانی از جنس دوران آتش و خون کم شد. عدهای به کار خرید و فروش افتادند، حتی مواضع سیاسی و دینی را…
سلام زندگی
برایم از زیباییها بنویسید! ندارید؟ نمیبینید؟ در آینه نگاه کنید! به صداها گوش کنید! به مدرسهای که کودکانش آواز میخوانند… به درختی که پرندگانش تحریر میزنند… به صدای مادری که…
بحث با ابلهان
تاکنون با ابلهان داد سخن را دادهای؟ ابلهی پس، ابلهی اندر میانِ ابلهان شده است با ابلهی از عقل و دانش گپ زنی؟ خاک بر سر، باید عقلی باشدش پشت…