داستان دو « اشرف» | دو برادر، دو پرسش مختلف و دو راه متفاوت

 270 total views,  1 views today

قاسم خرمی

پرسش احمد اشرف این بود که «چرا در ایران سرمایه داری صنعتی پا نمی گیرد؟» و یک عمر پژوهش کرد تا به همین سوال تاریخی پاسخ بگوید. پرسش حمید اشرف اما این بود که « چه باید کرد تا در ایران، سرمایه داری صنعتی پا نگیرد؟» او هم در فرصت اندکی که برای زندگی داشت هم کتاب و مقاله نوشت و هم دست به اسلحه برد تا به همین پرسش اساسی و البته فلج کننده پاسخی اجمالی ارائه کند. محمدرضا شاه پهلوی البته به هیچ کدام از پرسش کنندگان، پاسخ قانع کننده ای نداد. حمید را کشت و احمد را راند و خودش هم رفت. جامعه و اقتصاد لاغر ایران ماند و دهها پرسش بی پاسخ!

بازسازی صحمۀ درگیری

ظهر روز سه شنبه ۸ تیر ۱۳۵۵، یعنی دقیقا ۴۵ سال پیش در چنین روزی از هفته، خیابان شمشیری (بیست متری ولیعهد) در محله مهرآباد جنوبی تهران، عرصه بزرگترین نبرد چریکی ایران بود.  صدای مسلسل و نارنجک طرفین درگیری، یک لحظه قطع نمی شد. دود سیاهی آسمان را فراگرفته بود و جمعیتی عظیم از دور، تماشگر این جدال ناشناخته بودند.

ساواک و شهربانی خانه ای متعلق به اعضای سازمان چریک های فدایی خلق را به محاصره گرفته بودند و از چهار سو شلیک می کردند. بعد از چهار ساعت تبادل آتش، سکوتی وهم انگیز بر فضا حاکم شد. ماموری از ساواک وارد ساختمان نیمه سوخته شد و با انگشت شست (به پرویز معتمد مسئول گشت و شنود ساواک)  اشاره کرد که کار تمام است!

نیم ساعت بعد، خودرویی با شیشه های دودی و آژیرکشان، جمعیت را شکافت و وارد معرکه شد. مهدی سامع و زهرا آقانبی از زندانیان کمیته مشترک را برای شناسایی اجساد آورده بودند. لحضاتی بعد، فریاد و غریو شادی از اردوگاه ساواک بلند شد. چریک افسانه ای و شاه ماهی بزرگ نبردهای مسلحانه، در میان کشته شدگان بود. گلوله ای به سر «حمید اشرف» اصابت کرده و در کنار ۹ نفر دیگر از همرزمانش، بر زمین افتاده بود.

حمید اشرف | چریک اسطوره‌ای

حمیداشرف متولد ۱۳۲۵ و دانشجوی رشته مهندسی مکانیک دانشگاه تهران،  از زمان عملیات سیاهکل در سال ۴۹ که به اعلام موجودیت سازمان چریک های فدایی خلق انجامید، تا زمان مرگش، به مدت ۶ سال، رهبر پرقدرت این سازمان بود. ساواک در تمام این سالها، در جستجوی دستگیری و نابودی او بود اما در کمال ناباوری، از ۱۰ حمله و درگیری جان سالم به در برده بود و در چندین مرحله هم، دیگر اعضای سازمان را از محاصره ساواک نجات داده بود.

بی باکی و ورزیدگی حمید اشرف آنهم در مقابل ماموران مدعی و آموزش دیده ساواک، او را تبدیل به قهرمانی شکست ناپذیر در چشم هواداران و عامل تحقیر و سرشکستگی ماموران امنیتی کرده بود. پرویز ثابتی معاون ساوک در خاطراتش می گوید: « هر وقت عواملی از این سازمان دستگیر یا در درگیری کشته می‌شدند، شاه می‌پرسید با حمید اشرف چه کرده‌اید؟!». به این ترتیب این جوان ۳۰ ساله، برای بزرگ ارتش داران نیز کابوسی خطرناک به حساب می آمد.

من با ایدئولوژی مارکسیسم و شیوه عمل نیروهای چپ در ایران، میانه ای ندارم اما باوری به گمراهی و خیانت و مزدوری و بکارگیری این نوع ادبیات در حق آنان را نیز ندارم. اگر در میان مبارزان با حکومت پهلوی در سالهای قبل از پیروزی انقلاب، مشی مبارزه مسلحانه به عنوان آخرین راه حل، به رسمیت شناخته شده بود و حمله به بانک ها و مستشاران خارجی و کشتن مامور ساواک و پاسبان و بعضا عابران بی خبر، یک اقدام انقلابی به حساب می آمد، بی هیچ تردیدی، حمید اشرف سرآمد انقلابیون تفنگ بدست وقت بود.

گذشته از بی باکی و جنگ آوری، آنچه از فردی مثل او می توان آموخت « امیدواری در شرایط یاس» است. اشرف از معدود افرادی بود که بعد دستگیری های گسترده اواخر دهه ۴۰، به تنهایی مبارزه ای را برای بازسازی تشکیلاتی شروع کرد و موفق هم شد. او در راهی که انتخاب کرده بود، رهرو ثابت قدمتی بود اما بحث این نوشته در باره  پیامدهای نوع راهی است که اشرف انتخاب کرده بود و یا بالاجبار پیش پای او گذاشته شده بود.

حمید اشرف و سازمان و ایدئولوژی او و اساسا همه ایدئولوژی های فعال در عرصه سیاست معاصر ایران، قابل نقد است اما سهم حکومتی که با بستن همه منفذهای سیاسی، چنین استعدادهایی را به جنگ مسلحانه و نهایتا مرگ غمگنانه کشاند را هرگز نباید فراموش کرد. امروز برای همه روشنفکران، احزاب، کنشگران سیاسی و حتی شهروندان عادی ایران، «اعمال خشونت مسلحانه» رفتار نسنجیده و نکوهیده محسوب می شود اما اگر در انتهای یاس و ناامیدی از کنش های مدنی، دوباره «تفنگ» پدیده مقدسی شود و عقب گرد تاریخی، رهایی و تعالی ملی، خوانده شود! پدیده غیر منتظره ای نخواهد بود. 

احمد اشرف | جامعه شناس کبیر

اسماعیل اشرف کارمند اداره راه آهن تهران، علاوه بر حمید، فرزندان دیگری هم داشت که یکی از آنها « احمد اشرف» بود. احمد، فرزند ارشد خانواده و متولد ۱۳۱۳ است که دوره نوجوانی را در بحبوحه سالهای بحرانی ۱۳۲۰ تا ۳۲ ، در تهران گذراند و طرفدار جدی جنبش ملی مصدق بود در حدی که به اصرار او، نام برادر کوچک و تازه متولد شده اش را به میمنت پیرروزی نهضت ملی شدن نفت، « پیروز» گذاشتند.

او عاشق مطالعه و کاوش در تاریخ و فلسفه و اندیشه بود. در جوانی مدتی را در مجله «علم و زندگی» و روزنامه مربوط به جریان «نیروی سوم» خلیل ملکی قلم زد و به خاطر ماموریت اداری پدرش، به تبریز رفت و ضمن فراگیری فرهنگ و زبان ترکی، فرصتی برای مطالعه بیشتر، در باره رهبران جنبش مشروطیت یافت.

در سال ۱۳۳۸ همراه خانواده، مجددا به تهران بازگشت و بعد از بازنشستگی پدر، برای تحصیل در رشته جامعه شناسی و تاریخ به آمریکا رفت. احمد اشرف در آمریکا نیز فراتر از یک دانشجوی عادی ظاهر شد بطوریکه بلافاصله بعد از تحصیل  در دانشگاه‌های پنسیلوانیا، کلمبیا، پرینستون به تدریس جامعه‌شناسی و تاریخ اجتماعی ایران پرداخت. مدتی را هم در دانشگاه تهران تدریس کرد اما مجددا به آمریکا برگشت و هنوز هم در همان کشور و در دانشگاه کلمبیا حضور دارد.

احمد اشرف نیز موافقتی با حکومت پهلوی نداشت و حتی در تسری گرایش های ضدحکومتی به برادرش حمید نیز، بی تاثیر نبود اما مسئله او و راهی که انتخاب کرد، او را به مسیر متفاوتی کشاند. احمد هم مثل حمید و شاید چندین برابر او کتب مارکس و مارکسیست های معاصرش را زیر و رو کرد و در نهایت به جای مبارزه قهرآمیز با استبداد، به استخراج روش و متدولوژی علمی برای شناخت و تحلیل جامعه استبداد زده ایران پرداخت.

احمد اشرف از معدود نویسندگان و متفکران روشمند ایرانی است که علیرغم استخدام مفاهیم و رویکردهای مارکسیستی، تحلیل های عمیق، دقیق و عالمانه از جامعه ایران ارائه کرد. هیچ کس به اندازه او تاریخ، فرهنگ، هویت وطبقات اجتماعی ایران را زیر ذره بین نقد و بررسی نبرده است. او بدون آنکه یکسره به نوشته های مشتشرقین و پژوهشگران خارجی استناد کند، آثار به مراتب قوی تر و غنی تر از آنان ارائه کرد. هر چند او هیچ گاه خودش را رقیب دیگر پژوهشگران نمی دانست و آثار مشترک زیادی را با محققان برجسته ای چون یرواند آبراهیمیان، محمد علی کاتوزیان و دیگران خلق کرد

آثار احمد اشرف خیلی متنوع و پر حجم نیست و شاید یکی از ویژگی های او در همین باشد که بیشترین داده ها و تحلیل ها را در کمترین حجم ممکن ارائه کرده است. از کتاب های مهم او می توان به «موانع تاریخی رشد سرمایه‌داری در ایران: دوره قاجاریه»، «طبقات اجتماعی، دولت و انقلاب در ایران»، «جستارهایی درباره تئوری توطئه در ایران»، «هویت ایرانی؛ از دوران باستان تا پایان پهلوی» و چند مقاله دیگر نام برد.

او همچنین از ویراستاران برجسته فرهنگ نامه«ایرانیکا» و همکاران نشریاتی همچون مطالعات ایران، ژورنال بین‌المللی سیاست، فرهنگ و جامعه و ایران‌نامه است و در همین اواخر به نشریات داخل ایران هم در ارتباط و تماس بود.

دو پرسش متفاوت احمد و حمید اشرف

اینکه دو برادر از یک خانواده، به لحاظ سطح سواد و نوع شغل و شان و رفتارهای اجتماعی متفاوت باشند و حتی به سرنوشت متفاوتی دچار شوند، پدیده عجیبی نیست. احمد و حمید اشرف هر دو دارای درجه ای از فرهیختگی و روشنفکری و خواهان اعتلای ایران بودند اما تفاوت مهم آنها در مسئله و پرسشی برای حل مشکل جامعه ایران طرح می کردند.

پرسش  احمد اشرف این بود که  «چرا در ایران سرمایه داری صنعتی پا نمی گیرد؟» و یک عمر پژوهش کرد تا به  همین سوال تاریخی پاسخ بگوید. پرسش حمید اشرف اما این بود که « چه باید کرد تا در ایران، سرمایه داری صنعتی پا نگیرد؟» او هم در فرصت اندکی که برای زندگی داشت هم کتاب و مقاله نوشت و هم دست به اسلحه برد تا به همین پرسش اساسی و البته فلج کننده پاسخی اجمالی ارائه کند.

۳۰ ماه بعد از کشته شدن حمید اشرف، که دیگر شاه و ثابتی و معتمد از کشور گریخته بودند، جامعه انقلابی و هیجان زده ایران، راه حل به ظاهر ساده اما خسارت بار حمید اشرف را برگزید. بسیاری از سرمایه ها و سرمایه داران بزرگ از کشور رانده شدند تا کشور در دام سرمایه داری صنعتی گرفتار نشود!

مصادره ها آغاز شد، اقتصاد به اغماء رفت و مدت ها وقت تلف شد تا جامعه ایران دوباره به پرسش برادر بزرگتر یعنی احمد اشرف برگردد :  «چرا در ایران سرمایه داری صنعتی پا نمی گیرد؟». محمدرضا شاه پهلوی البته به هیچ کدام از پرسش کنندگان، پاسخ قانع کننده ای نداد. حمید را کشت و احمد را راند و خودش هم رفت. جامعه و اقتصاد لاغر ایران ماند و دهها پرسش بی پاسخ.

احمد اشرف و کتاب ««موانع تاریخی رشد سرمایه‌داری در ایران»

احمد اشرف یکی از ارزنده ترین صاحبنظران ایرانی است که درباره علل عقب ماندگی اقتصادی و صنعتی ایران تحلیل عمیق جامعه شناسی ارائه کرده است. به نظر او عقب ماندگی صنعتی ایران به خاطر عدم شکل گیری یک بورژوازی ملی است که فارغ از واسطه گری و سود اندوزی به دنبال تولید و صنعت باشد. ریشه‌های ضعف در شکل گیری بورژوازی ملی هم به دوره قاجاریه می‌رسد.

اشرف برای توصیف اوضاع سیاسی و اقتصادی ایران نیمه دوم قرن نوزدهم، از اصطلاح «وضعیت نیمه‌استعماری» استفاده کرده است. وضعیت نیمه استعماری هنگامی پدید می‌آید که دوقدرت استعماری و متخاصم یک سرزمین را بدون اینکه مستقیما تصرف کنند به عنوان منطقه حائل تحت کنترل خود می‌گیرند.

به عقیده او رقابت روس و انگلیس در ایران دوره قاجاریه این کشور را تبدیل به گونه‌ای از وضعیت نیمه استعماری کرده بود. پیامد مهم این حضور غیرمستقیم و استعماری، حمایت روس‌ها از اشراف و نهادهای کهن حکومتی در ایران و حمایت انگلیسی‌ها از ادغام سرزمین و بازارهای داخلی ایران به بازارهای جهانی بوده است.

در وضعیت نیمه استعماری به خاطر نحوه حضور سرمایه‌داری غربی( اعم از بانک و کالاها) و نیز به خاطر ماهیت رشد داخلی اقتصاد، امکانی برای رشد سرمایه‌داری در ایران فراهم نگردیده است. تمام تجار ایرانی به جای سرمایه گذاری در صنعت، به واسطه فروش کالاهای روس و انگلیس تبدیل شدند و این روند در ادوار بعدی هم استمرار پیدا کرده است. کتاب«موانع تاریخی رشد سرمایه‌داری در ایران» از سوی انتشارات زمینه‌ در سال ۱۳۵۹ منتشر شده است.